"انیشتین هرگز از فلش کارتی استفاده نکرده!!" ... این جمله برای شما آشنا نیست؟ اگر شما جزو کسانی هستید
که دنیای شگفت انگیز دانش و مهارت زودهنگام را به کودکتان معرفی کرده اید، بی شک این جمله ای آشناست!
اگرچه انیشتین هیچ گاه از فلش کارت ها استفاده نکرده، به نظر می رسد تقریبآ تمام نوابغ ما به نوعی تجربه های
اولیه داشته اند!
موزارت را ببینید: او ساختن موسیقی و نواختن پیانو را زمانی آغاز کرد که تنها ۲ سال داشت!! والدینش در همان سن
کم به او اجازه این کار را دادند (و تشویقش کردند) - در سنی که بیشتر والدین کودکانشان را از دست زدن به اشیاء
با ارزش خانه منع می کنند. پدر موزارت یک موسیقیدان بود و زندگی خود را وقف رشد نبوغ پسرش کرد.
پدر انیشتین مهندش بود: او شرکت تولید تجهیزات الکتریکی خود را داشت. انیشتین کودکی خود را در بازی با
ماشین های مهندسی پسری کرد و حتی برای سرگرمی ماشین های خودش را می ساخت.
خردسالان همیشه مجذوب آنچه والدین دارند می شوند. آنها می خواهند کمک کنند، می خواهند خود تجربه کنند.
عمومآ کمک در سن آنها آزار دهنده می شود پس منع می شوند: " نه! دست نزن، خطرناک است!!! "
" دست نزن، این قیمتی ست " " با این اسباب بازی بازی کن، این امن تر و بهتر است"
در ۵ سالگی پدر انیشتین به او نشان داد قطب نما چگونه کار می کند. به نظر می آید والدین وی ابایی از نشان دادن
"اشیاء با ارزش بزرگ ترها" یا حتی "وسایل خطرناک" به زندگی کودکانشان در سنین خردسالی نداشته اند.
در عصر حاضر، منع کودک از بسیاری ابزارها او را در اکتشافاتش محدود کرده است و ایمنی نسبی برایش فراهم شده.
تاب ها، توپ ها و زمین های بازی تا زمانی که والدین بتوانند کودک را آنجا نگه دارند! اگرچه من مدافع صد درصد امنیت
کودکانم، این امر خللی بزرگ در آموزش کودکان ایجاد می کند. امنیت یعنی آموزش درباره ابزارهای خطرناک و شکستنی
و یادگیری اینکه چگونه با خیال راحت آن را بکار گیرند، البته تحت نظر بزرگ تر ها!
صادقانه بگویم این روشی سخت تر و استرس زا تر برای والدین است. اما باور من است که تشویق کودکان برای تخیلات
و اکتشافاتشان - بخش مهمی از آموزش - در تمام سنین ضروری است.
آلا در ۱۵ ماهگی موقع پهن کردن لباس های خیس به من کمک می کند. او یکی یکی ( گاهی چند تا چند تا البته)
لباس ها را بیرون می آورد و به دست من می دهد تا پهن کنم. موقع جارو کشیدن اسباب بازی ها را در جعبه اسباب
بازی هایش میریزیم و آلا فعالانه وسایلش را به من می دهد. هر موقع بخواهد دستم را می گیرد و در پیانو را باز
می کنیم و آلا روی نیمکت جلوی پیانو مینشیند تا هر زمان که دوست داشته باشد.
و در مورد فلش کارت ها ما از تماشای آنها لذت میبریم. آلا وقتی فلش کارت ها را دست من میبیند و می گویم:
"آلا! فلش کارت ها" می خندد و با کمک من روی صندلیش مینشیند. من باور دارم که آموزش های زودهنگام باید
فقط و فقط همراه بازی و سرگرمی باشد. اما صرف اینکه فلش کارت ها خوب هستند نباید تصور کنید برای کودک
سرگرم کننده هم هستند. باید محیطی شاد برای کودک فراهم کنید.با او از بازی هایش لذت ببرید. کودک وقتی حس
کند مادرش به اندازه او از بازی ها لذت می برد خوشحال می شود.
پ.ن: این سوالی بود که بارها و بارها از من پرسیده شده، و من هر بار به آن پاسخ دادم. متن بالا ترکیبی از اینجا و
تجربه های شخصی خودم است. امیدوارم پاسخ سوال شما هم باشد.