X
تبلیغات
نفس بالنده من

نفس بالنده من

روزنوشت های من از آلا، فرشته بزرگ دنیای کوچکم

خداحافظی!

 

سلام

وبلاگ جدیدم به آدرس

http://nurturemykoala.wordpress.com

رسمآ کار خودش رو شروع کرد  تمام پست ها به وبلاگ جدید

منتقل شدند. برای همین از این رو پاکشون کردم!

تو وبلاگم بخش های جدیدی رو هم اضافه کردم. از کلیپ های

آموزشی به زبان انگلیسی تا خلاصه کتاب های روانشناسی و

تربیتی. امیدوارم همین جور که اینجا مهربانانه همراهیم کردین

تو خونه جدید هم همراهم باشین!

البته می دونم که وردپرس ف ی ل ت ر ه و سر زدن بهش ممکنه

سخت باشه، برای همین امکانی به وبلاگ اضافه کردم که با

وارد کردن ایمیلتون میتونین پست های جدید رو پیگیری کنید و

از اونها باخبر بشین.

امیدوارم سال جدید برای همه شما دوستای گلم سالی سبز و

پر از سلامتی و موفقیت باشه. به خدای مهربون میسپارمتون ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 11:3  توسط الهه  | 

خانه جدید!

وقفه ای افتاد تو نوشتنم! و این وقفه باعث شد بیشتر فکر کنم به آینده این بلاگ

بلاگی که نمی خوام به این زودی ها رها کنم و تو فکر گسترشش هم هستم!

فکر تغییر خانه از کلیپ ویدئویی شروع شد که آهنگی کودکانه داشت و می خواستم تو بلاگ بذارم

اما هر چه کردم نشد که نشد!

این شد که عزمم رو جزم کردم برای کوچی اجباری که این روزها تبدیل شده به عادتی از سر ناچاری برای ما ایرانیان!!

بعد از جستجوی فراوون وردپرس رو انتخاب کردم! خواستم تمام پست ها و نظرات این وبلاگ رو به بلاگ جدید

منتقل کنم، اما فهمیدم مدیریت محترم بلاگفا تمام درها رو برای فرار بسته! تلاشی دیگر برای حصر هر چه بیشتر!!!

چه تلخ بود برام فهمیدن اینکه این مدت از سروری استفاده کردم که اینجا رو به زندانی برای نویسنده هاش تبدیل کرده!

و من از هر زندان و در بسته ای منتفرم! از هر لطف اجباری! هر محبت زورکی!

پس بلاگفای رو به افول رو به یار غارانش ( آقای مدیر و همکاران ) میسپارم و کوچ می کنم به جایی که آزادی

عمل بیشتری داشته باشم!

با آگاهی از اینکه کل وردپرس فیلتر هست و نباید نگران باشم از نوشتن کلمه ای که باعث فیلتر بلاگم بشه!

که بخوام هزار تا ***** بین هر حرف بذارم و با سلام و صلوات پست رو آپ کنم!

هر چند که من هیچ پست سیاسی ای نداشته ام! ادعای سیاسی بودن رو هم با تولد آلا کنار گذاشتم! چرا که می خوام

سال هایی آرام و بی دغدغه و نگرانی همراه با دردانه ام سپری کنم!

این همه رو گفتم تا بگم من رفتم وردپرس. از همه بابت همراهیشون با من سپاسگزارم.

از دوستای خوبی که مهربانانه برام نظر میگذاشتند. تعریف یا انتقاد هر دو شیرین بود.

اگر احیانآ کسی علاقمند بود برام میل بزنه تا آدرس جدید رو بهش بدم.

بازم مرسی که مشوق نوشته هایم بودین ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 0:25  توسط الهه  | 

اسکار 2012 !

چه لذت بخش صبحگاهی که نور چشمانت را نوازش می کند و تو با یک فکر بازشان می کنی:

اصغر فرهادی!!

و چه شادی آفرین که همسرت را هم در این فکر میبینی!

بی بی سی که روی برنامه ضبط شده است اما خواب و بیدار لپ تاپ را که باز می کنی و می نویسی

" اسکار ۲۰۱۲ و اصغر فرهادی" ناخودآگاه ترسی وجودت را می گیرد که نکند اولین اسکار تاریخ کشورمان

از آن دیگری شده باشد!

... موجی از خوشی و لذت از چشمانت وارد می شود و تا انگشتان پایت را گرم می کند وقتی می خوانی:

اصغر فرهادی اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را از آن خود کرده ست.

سرمست می شوی وقتی می بینی به تو سلام کرده! به مردمان سرزمین ایران!

و ادامه اش که: سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست مخفی شده است. جایزه ام

را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و

فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند.

و بی اختیار خاطرت می رود عقب تا سال ۲۰۰۰ زمانی که بزرگ مردی دیگر نام ایران را آنچنان غرورآفرین در برابر

جهانیان بر زبان آورد و از صلح گفت و دوستی! از آشتی و برادری!

رئیس جمهوری که آوای کلامش هنوز در گوشت است، که سال ۲۰۰۱ را سال گفت و گوی تمدن ها نامید!

صدایش صلابت داشت، نجابت داشت و اصالت!

و به خود امید می دهی اگرچه روزگار کشورت بس ناجوانمردانه تاریک است، اندکی صبر سحر نزدیک است!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 8:24  توسط الهه  | 

ماریا مونتسوری

این روزها کنار تمام تبلیغاتی که از مهدکودک ها به دستم رسیده این جمله را میبینم: بر اساس جدیدترین

متد روز دنیا، مونتسوری!!

مونتسوری اگرچه در ایران جدید است اما این متد از اوایل قرن ۲۰ در ایتالیا و به سرعت در دیگر کشورهای اروپا و

آمریکا شروع به فعالیت کرده است و تا امروز هم طرفداران فراوانی دارد. اما زنی که انقلابی در زمینه آموزش

بر پا کرد تا نگاه کل دنیا به کودکان عوض شود کیست؟

ماریا مونتسوری در ۱۸۷۰ در ایتالیا متولد شد. زمانی که دختران اجازهٔ تحصیلات دانشگاهی نداشتند با وجود

مخالفت پدر ولی با حمایت مادرش به دانشکدهٔ پزشکی رفت. رئیس دانشکده پس از اولین مصاحبه مخالفت

خود را با ورود او اعلام کرد اما ماریا هنگام خروج به او می گوید: من می دانم که باید پزشک شوم!!

در نهایت با پا درمیانی پاپ لیو ۱۳ وارد دانشگاه رم شد تا در رشته فیزیک، ریاضی و علوم طبیعی تحصیل کند. وی

اولین پزشک زن در ایتالیا است. او کارش را با نگهداری کودکان معلول خانواده های ثروتمند آغاز می کند. اولین

کلاسش را در محله فقیر نشین رم برگزار می کند و روی آموزش کودکان بر اساس توانایی هایشان تمرکز می کند.

او اعتقاد داشت که هر کودک پتانسیل ویژه ای دارد که باید آشکار شود و نباید کودک را چون تخته سنگی سفید

تصور کنیم که باید رویش نوشته شود.

 پ.ن: از این به بعد به دلایلی پست ها با رمز ثبت می شوند. دوستان مهربونم در صورت علاقه لطفآ تو قسمت

کامنت بنویسید تا رمز رو براتون بفرستم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1390ساعت 19:36  توسط الهه  | 

نهمین دندانم!

نهمین دندان آلای زیبای من هم بالاخره در آمد. اولین دندان آسیای راستِ پایینی دخترکم ...

مدت ها بود لثه هایش متورم بود و انتظار این دندان را می کشیدیم ...

فعلآ که به خوشی گذشته، تا دندان بعدی

 

تصویر از سایت اُراژل گرفته شده که محصولات زیادی برای تسکین درد لثه نوزادان و ... دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1390ساعت 19:50  توسط الهه  | 

انیشتین هرگز فلش کارتی ندیده! پس واقعآ این آموزش ها لازم است؟!

"انیشتین هرگز از فلش کارتی استفاده نکرده!!" ... این جمله برای شما آشنا نیست؟ اگر شما جزو کسانی هستید

که دنیای شگفت انگیز دانش و مهارت زودهنگام را به کودکتان معرفی کرده اید، بی شک این جمله ای آشناست!

اگرچه انیشتین هیچ گاه از فلش کارت ها استفاده نکرده، به نظر می رسد تقریبآ تمام نوابغ ما به نوعی تجربه های

اولیه داشته اند!

موزارت را ببینید: او ساختن موسیقی و نواختن پیانو را زمانی آغاز کرد که تنها ۲ سال داشت!! والدینش در همان سن

کم به او اجازه این کار را دادند (و تشویقش کردند) - در سنی که بیشتر والدین کودکانشان را از دست زدن به اشیاء

با ارزش خانه منع می کنند. پدر موزارت یک موسیقیدان بود و زندگی خود را وقف رشد نبوغ پسرش کرد.

پدر انیشتین مهندش بود: او شرکت تولید تجهیزات الکتریکی خود را داشت. انیشتین کودکی خود را در بازی با

ماشین های مهندسی پسری کرد و حتی برای سرگرمی ماشین های خودش را می ساخت.

خردسالان همیشه مجذوب آنچه والدین دارند می شوند. آنها می خواهند کمک کنند، می خواهند خود تجربه کنند.

عمومآ کمک در سن آنها آزار دهنده می شود پس منع می شوند: " نه! دست نزن، خطرناک است!!! " 

" دست نزن، این قیمتی ست "   " با این اسباب بازی بازی کن، این امن تر و بهتر است"

در ۵ سالگی پدر انیشتین به او نشان داد قطب نما چگونه کار می کند. به نظر می آید والدین وی ابایی از نشان دادن

"اشیاء با ارزش بزرگ ترها" یا حتی "وسایل خطرناک" به زندگی کودکانشان در سنین خردسالی نداشته اند.

در عصر حاضر، منع کودک از بسیاری ابزارها او را در اکتشافاتش محدود کرده است و ایمنی نسبی برایش فراهم شده.

تاب ها، توپ ها و زمین های بازی تا زمانی که والدین بتوانند کودک را آنجا نگه دارند! اگرچه من مدافع صد درصد امنیت

کودکانم، این امر خللی بزرگ در آموزش کودکان ایجاد می کند. امنیت یعنی آموزش درباره ابزارهای خطرناک و شکستنی

و یادگیری اینکه چگونه با خیال راحت آن را بکار گیرند، البته تحت نظر بزرگ تر ها!

صادقانه بگویم این روشی سخت تر و استرس زا تر برای والدین است. اما باور من است که تشویق کودکان برای تخیلات

و اکتشافاتشان - بخش مهمی از آموزش -  در تمام سنین ضروری است.

آلا در ۱۵ ماهگی موقع پهن کردن لباس های خیس به من کمک می کند. او یکی یکی ( گاهی چند تا چند تا البته)

لباس ها را بیرون می آورد و به دست من می دهد تا پهن کنم. موقع جارو کشیدن اسباب بازی ها را در جعبه اسباب

بازی هایش میریزیم و آلا فعالانه وسایلش را به من می دهد. هر موقع بخواهد دستم را می گیرد و در پیانو را باز

می کنیم و آلا روی نیمکت جلوی پیانو مینشیند تا هر زمان که دوست داشته باشد.  

و در مورد فلش کارت ها ما از تماشای آنها لذت میبریم. آلا وقتی فلش کارت ها را دست من میبیند و می گویم:

"آلا! فلش کارت ها" می خندد و با کمک من روی صندلیش مینشیند. من باور دارم که آموزش های زودهنگام باید

فقط و فقط همراه بازی و سرگرمی باشد. اما صرف اینکه فلش کارت ها خوب هستند نباید تصور کنید برای کودک

سرگرم کننده هم هستند. باید محیطی شاد برای کودک فراهم کنید.با او از بازی هایش لذت ببرید. کودک وقتی حس

کند مادرش به اندازه او از بازی ها لذت می برد خوشحال می شود.

پ.ن: این سوالی بود که بارها و بارها از من پرسیده شده، و من هر بار به آن پاسخ دادم. متن بالا ترکیبی از اینجا و

تجربه های شخصی خودم است. امیدوارم پاسخ سوال شما هم باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 16:57  توسط الهه  | 

کارت های خواندن - سری دوم

سری دوم کارت های خواندن من آماده است.

برای مشاهده سری اول و همچنین متد گلن دومن برای خواندن به لینک های زیر مراجعه کنید:

کارت های خواندن - سری اول

فلسفه گلن دومن برای آموزش خواندن

سوالی در مورد دو قسمت کردن کارت های ریاضی گلن دومن در ابتدای هر نوبت نشان دادن برای بعضی دوستان

پیش آمده بود، که در این پست توضیح می دهم. کارت های ریاضی مجموعآ ۱۰ عدد است و کارت های خواندن

۱۵ عدد. کارت های ریاضی را دو بخش می کنیم و کارت های خواندن را سه بخش. با ۵ کارت خواندن شروع

می کنیم و بین هر بخش کارت های ریاضی را نشان میدهیم. یعنی می شود ۵ کارت خواندن، ۵ کارت ریاضی، ۵

کارت خواندن، ۵ کارت ریاضی و در انتها ۵ کارت خواندن.

این کار را در هر نوبت نشان دادن انجام می دهیم.

من برای اینکه حجم کارت هایی را که قرار است داشته باشم کم کنم، از سایت بریل کیدز الهام گرفتم. به این

شکل که ۱۵ عدد کارت مقوای معمولی آ۵ درست کردم و ۱۵ عدد طلق شفاف رویش گذاشتم و مامان عزیزم

کمکم کرد و با چرخ خیاطی سه طرفش را دوخت. کارت های خواندن را که روی کاغذ آ۴ معمولی پرینت گرفتم

داخل آنها می گذارم و برای آلا فلش می زنم. نگه داشتن ۶۰۰ عدد کاغذ آ۵ به مراتب فضای کمتری نسبت به همین

تعداد مقوای آ۵ می خواهد.

و حالا کارت های این سری:

۱- روزها

۲- ماه ها

۳- جهت

۴- احساسات

۵- متضادها

۶- منظومه شمسی

۷- در آشپزخانه

۸- آب و هوا

این هم تصویری از کارت هایی که من درست کردم

و این کارت خالی که البته سایه دست من پایینش افتاده!

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 13:46  توسط الهه  | 

کارت های خواندن - سری اول

چند روزیست درگیر درست کردن فلش کارت های خواندن گلن دومن برای آلا هستم. با توجه به اینکه پک کامل

" فلش کارت های خواندن گلن دومن" چیزی حدود ۴۵۰ دلار هزینه دارد، تصمیم گرفتم خودم این کارت ها را درست

کنم و چه چیزی لذت بخش تر از به اشتراک گذاشتن آن با دوستانم.

طبق چیزی که من یافتم جمعآ ۶۳۰ کارت کلمات و چند تایی کارت کلمات مرکب و سپس جمله نیاز دارم.

فعلآ با برنامه پاورپوینت چیزی حدود ۱۵۰ کلمه را درست کردم.

در چند پست آینده به تدریج فایل های خودم را آپلود می کنم. امیدوارم مورد استفاده شما هم قرار بگیرد.

توجه کنید که طبق روش دومن روز اول ۵ کارت از ۳ سری را بردارید. (جمعآ ۱۵ کارت) آن را را بُر بزنید و به کودک با

سرعت بالا نشان دهید. این کار را باید جمعآ ۳ بار در روز تکرار کنید. تا ۵ روز همین کارت ها را نشان دهید.

در روز ششم یک کارت از هر گروه بردارید و کارت جدیدی از همان گروه اضافه کنید. ( ۳ کارت برمی دارید و ۳ کارت

جدید اضافه می کنید) روزهای بعد همین کار را تکرار کنید تا تمام کارت های یک گروه را نشان داده باشید.

بعد ۳ گروه جدید جایگزین گروه های فعلی کنید و روند کار به همین ترتیب ادامه پیدا می کند. من سعی کردم کارت

های گروه از مضرب ۱۰ باشد تا تنظیم نحوه انتخاب و نشان دادن کارت ها به راحتی امکان پذیر باشد. می توانید

گروه هایی که بیش تر از ۱۰ کارت دارند ( بیست یا سی کارت) را به ۲ یا ۳ گروه تقسیم کنید و با فواصل زمانی آن

ها را نشان دهید.

بین هر نوبت نشان دادن در یک روز حتمآ ۱۵ دقیقه فاصله بگذارید و در این فاصله با او بازی کنید.

بازی کمک می کند که اطلاعات در حافظه راست ذخیره شود. به همین دلیل هم تمرین های نیمکره راست در

قالب بازی ارائه می شوند. هر نوبت کارت ها را بُر بزنید تا کودک کلمه ها را حفظ نکند!

فلش کارت های خواندن ( سری اول)

۱- حیوانات مزرعه ( ۲۰ کارت )

۲- حیوانات وحشی ( ۳۰ کارت )

۳- رنگ ها ( ۲۰ کارت )

۴- خانواده ( ۲۱ کارت )

۵- اعضای بدن ( ۲۰ کارت )

۶- سازهای ایرانی ( ۱۰ کارت )

۷- سازهای جهانی ( ۱۰ کارت )

 

خوشحال میشوم اگر هر انتقاد یا پیشنهادی را از شما دوستان بشنوم یا تجربه های خود را با من در میان بگذارید.

پ.ن: اگر با توضیحاتم متوجه روند کار نشدید لصفآ حتمآ بگویید تا متد خواندن گلن دومن را با توضیح بیشتری

برایتان تشریح کنم.

پس نوشت: لینک ها دوباره از سایت ۴شرد آپلود شد. لطفآ اگه باز هم مشکلی تو دانلود بود بهم بگید. ممنون.

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1390ساعت 15:57  توسط الهه  | 

کودک شما وجود دارد. او را بشناسید و به او احترام بگذارید!

پژوهش های فراوان روانشناسی به نام " آلفرد آدلر" نشان می دهد که بدرفتاری در کودکان به این علت است که

آنها حس "از دست دادن تعلق خاطر به خود" (self-belonging) و ناتوانی از "نمایش شجاعت" را تجربه می کنند.

کودکان می خواهند وجودشان شناخته شود و مورد احترام باشند!

۴ مرحله وجود دارد که وقتی کودک حس تعلق خاطر به خود را از دست می دهد، دست به انجام آن می زند:

۱- غافل از اعمال خود، از پدر و مادر و معلم خود درخواست می کند تا بیشتر  علاقمند رفتار خوبش باشد.

( وقتی کودک نتواند توجه والدین را با دریافت یک ارزیابی خوب و مثبت جلب کند، سعی می کند این کار را با ارزیابی

بد و منفی انجام دهد. این کودک به عمد مشکل ساز می شود.)

۲- کودک توانایی های خود را به رخ می کشد و رهبری والدین و معلم خود را به چالش می کشد. ( غافل از

رفتارش، کودک به شیوه ای دشوار عمل می کند تا حس "تعلق خاطر به خود داشتن" را از نو به دست آورد.

۳- برای انتقام نقشه می کشد. برای مثال، از طریق بدرفتاری یا خودکشی.  اینها روش هایی برای گرفتن انتقام

از والدین و معلم هستند.

۴- وقتی کودک از توطئه انتقام خسته شد، رفتاری فاقد قدرت و انرژی و علاقه را اتخاذ می کند.

 

وقتی کودک به مراحل ۳ و ۴ برسد، والدین دیگر قادر نخواهند بود به تنهایی مشکل را حل کنند و باید به دنبال

کمک های حرفه ای باشند. تعداد کودکانی که در سال های اخیر به این مراحل رسیده اند در حال افزایش است.

بنابراینبسیار حایز اهمیت است که فارغ از اینکه چقدر مشغله داریم و گرفتاریم  وجود کودکانمان را بپذیریم

 و به آنها احترام بگذاریم. فقط در شرایطی که ما کودکانمان را با زبانی مثبت تشویق کنیم، می توانیم آنها را

ترغیب کنیم که از ظرفیت و توانایی های طبیعی خود نهایت استفاده را ببرند.

کودکان و بزرگسالان نیازهای همسانی دارند. می خواهند تا شناخته شوند و دوستشان بدارند. ما باید به آنها

احترام بگذاریم و روزانه آنها را با کلامی که لذت و انگیزه به همراه دارد تشویق کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1390ساعت 12:48  توسط الهه  | 

تصمیم کبری من!

 

چند وقتی بود تو فکر وبلاگی به زبان انگلیسی بودم. بیشتر دوستایی که پیگیر مطالبشون

در مورد آموزش کوچولو هاشون هستم انگلیسی می نویسند و منم می خواستم از آلا برای

اونا بنویسم و کارایی که باهم می کنیم!

آخه تو ایران شیچیدا، مونتسوری یا هر نوع آموزش کودکان زیر ۳ سال هنوز جا نیوفتاده و کسی

به اون صورت دنبالش نیست!

امّا شبانه کبری اومد به خوابم و منو بر آن داشت تا بخوام این وبلاگ رو تبدیل کنم به مرجع

آموزش های زیر ۳ سال برای بچه های ایران!

نمی دونم چقدر موفق میشم یا اصلآ پشتکار نصفه و نیمه ام اجازه میده یا نه  ، اما فعلآ این منم

و تصمیم جدیدم و کار جدیدم

پس، با ما باشید ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1390ساعت 23:28  توسط الهه  |